ميرزا على تبريزى ( شهيد )
16
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )
وقتى كه از مسجد بيرون ميرفتيم به اجتماعيون قنسولخانه سفارش كردم كه اگرچه شما به حمد الله حاجتى نداريد اما براى ما هم گوارا نيست كه خرج خودمان را به گردن شما بيندازيم مبلغى فرستادم و اولين وجهى بود كه از بابت علماء فرستاده شد . شنبه غره ماه شعبان 1324 قمرى رفتم به مسجد علما و همه جمع بودند ، مجتهد و امام جمعه نيامده بودند ، علنى اظهار و اصرار كردم و از قنسولخانه آدمى گرفته همراه ميرزا رضاى خودمان نموده و فرستادم ، اول مجتهد آمد جلو آدم برسم معمول انداخته بود وقتى كه داخل شد مردم را شور بلند شد كه اين حركات تا كى چرا آدم ( جلو ) مىاندازند ؟ بهرحال آمد و در صدر مسجد نشست ، بعد امام وارد شد ، شيخ سليم بالاى منبر بود گفت : آقا بيائيد جاى شما صدر است بيائيد پارهء كلمات با استهزاء گفت ، آمد كسى جاى نداد من بلند شده جاى خودم را به او دادم . در سر منبر صحبت از احتكار و غيره شد و اسباب انفعال بعضىها گرديد ، در اين بين يك نفر سيد كه در كوچه اهراب دكان دارد از پنجره بالا آمده در سكوى مسجد ايستاد و بنا كرد بدادزدن و يخهپارهنمودن كه امان است كه نوكر مورتفانيها ( خوانده نمىشود - م ) در فلان محل فاحشه مىبرند و به اين شيوه ميخواست مردم را بهيجان بياورد ، كسى اعتنا نكرد و اسكاتش نمودند ، بعد گفتند كه مبلغى به دو داده بودهاند كه اين قسم حركات نمايد بلكه اخلالى بشود آنهم صورت نگرفت . مجتمعين قنسولخانه دفتر اعانه باز كردند از تجار كه آنجا بودند هركدام الى صد تومان اعانه نوشتند و قرار را در اكل و شرب به مختصرات گذاشتند ، تا از عهدهء مخارج بتوانند برآيند وعاظ در مسجد و قنسولخانه آنچه لازمه تنبه مردم بود ميكردند و مردم را بهيجان مىآوردند و آنا فانا كار ، شدت مىكرد و كسى جرئت مخالفت نداشت .